
میرم که تا ابد قلب تو اروم بگیره
اگه با موندن من باغ تو ویرونه میشه
میرم اما میدونم دل بی تو دیونه میشه
فکر نکن که بی کسم خدا به دادم میرسه
کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم میرسه
مرهمی از چشمات واسه دردم نداری
خورشیدی اما خبر از تنه سردم نداری

|
فکر نکن که بی وفا شده ام باور کن که دوستت دارم هنوز
میرم که تا ابد قلب تو اروم بگیره اگه با موندن من باغ تو ویرونه میشه میرم اما میدونم دل بی تو دیونه میشه فکر نکن که بی کسم خدا به دادم میرسه کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم میرسه مرهمی از چشمات واسه دردم نداری خورشیدی اما خبر از تنه سردم نداری + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
3:26 |
نفرين به عشق به عاشقي.نفرين به بخت وسرنوشت
تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد آری تنها تو را می خواهم....
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
3:11 |
زندگي چيست؟!
زندگي : اشك نياز است به درگاه خدا زندگي باور زيباييهاست
زندگي : مانند شمعي است سوزان، همانند كوهي استوار، مانند رودي است جاري، همچون قلبی است که می تپد ناگهان از كار مي افتد پس بكوشيم از آنچه كه بجا مي گذاريم فقط خوبي باشد.
زندگي : مانند پلي است مانند تولد و ابديت. در روي اين پل بازي ميكنيم،شكست ميخوريم،انتقام ميگيريم چند صباحي خوش گذرانيها را دنبال ميكنيم. زندگي زيباست اگر در آن كينه و نفرت وجود نداشته باشد...
زندگي
: شايد كتابي باشد كه هر روز صفحه اي از آن خوانده ميشود، زندگي شايد رودخانه اي باشد که در رگ زمان جريان دارد، زندگي شايد قطره اشكي باشد كه از ديده فرو ميچكد، زندگي شايد پرنده اي باش د كه پروازش هر روز در آسمان تكرار ميشود، زندگي شايد بغض من است كه هر روز ميشكند...
زندگي : رنگ است ما بازيچه ي رنگيم گهي اين رنگ گهي آن رنگ گهي بيرنگه بيرنگيم
زندگي : لحظه هاي گذران شادي را در ساعتهاي طويل اندوه به فنا مي سپارد و همه چيز در آخر خاطره ميشود و زماني خاطره ها دور از دسترسند...
زندگ
: باغ بزرگه پر از گلهاي تازه هر كسي يه باغچه از عشق واسه ي دلش ميسازه دل مهربون آهو چشمه رو تو خواب ميبينه قناري تو خاك گلدون به اميد گل ميشينه
زندگي : جاده ي يك طرفه ايست كه در انتهاي ان نوشته اند: دور زدن ممنوع
زندگي: هستي تلخي است ميان دو عدم يا كه مرگي است ميان دو وجود هر چه هست قصه ي تنهاييهاست و خدا خنده كنان شاهد جان كندن ماست...
حالا واقعأ زندگي چيست؟ ميتونه كدوم يكي از اينها باشه ؟ ميخوام بدونم از نظر شما زندگي چيه ولي زندگي چه پر از غم باشه چه شادي بازم قشنگه
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
3:2 |
بي تو دلم گرفته با من نمانده حالي با من غريبه گشتي بعد از گذشت سالي وقتي كه سهم من شد يك انتظار كهنه چشمم دگر ندارد اشكي به آن زلالي عمري سوال كردم تنهايي خودم را همواره شد جوابم آه و سكوت و لالي حالا كه دور دورم از پرتو نگاهت در قلب من دوباره جايت شده چه خالي آه اي مسافر من سهم من از وجودت يك بغض كهنه گشته باشكلكي خيالي میدانی درد بی درمان چیست؟؟ دردیست که درمان ندارد عشقیست که معشوق ندارد بوستانیست که گل ندارد گلیست که بلبل ندارد بلبلیست که دل ندارد دلیست که قرار ندارد قلبیست که ایمان ندارد وسرانجام مطلبیست که پایان ندارد
از خیال عشق اگاهی نداشت تو نبودی ریشه ام خشکیده بود می شدم گم در غبار این کبود تو نباشی تا قیامت بی کسم در تمام زندگیم دل واپسم تو نبودی بال و پر کی داشتم با تو پا از زمین برداشتم تو نبودی اوج دیگر پا نداشت بی شما این دردها درمان نداشت
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:58 |
مي خواستم با تو هميشه همسفر باشم تنها براي مردن از تو پيش تر باشم نا مهرباني مي كني با من بگو ديگر تا كي به دنبال نگاهت دربدر باشم حالا كه سهمم آسمان با تو بودن نيست بگذار در كنج قفس بي بال و پر باشم با هرم چشمانت بسوزان تار و پودم را آتش بزن تا گر بگيرم شعله ور باشم طاقت نمي آورد دل ديوانه ام بي تو ديگر مخواه از حال و روزت بي خبر باشم شبيه بغض من باشُ؛ سکوتی تازه برپا کن سرود لحظه ی مرگُ؛ برای قصه معنا کن شروع رفتن من شو! که پايان جنون اينجاس خدای قصه های خوب؛ يه عمره بی کس و تنهاس ضمير عاطفه گم شد؛ تو چشمای غزلخونت سپيد رفت و سياه اومد؛ چيه رنگ زمستونت؟ از اين سرمای وحشتناک؛ از اين بی تابی کوتاه هراسونم به چشم تو؛ به قدر مردن يک آه شبيه کشتن روحه؛ به مسلخ می رسم امشب جنونم قده يک تاول؛ به نبضم ميزنه اين تب ترانه تا ترانه من؛ غريب و گيج و مدهوشم تو ياد مبهم فردا؛ببين آسون فراموشم اسير آينه ها بودم؛ شريک بغض اين دنيا رفيق آخر پاييز؛ شروع گنگی يلدا از اين سرمای وحشتناک؛ از اين بی تابی کوتاه هراسونم به چشم تو؛ به قدر مردن يک آه + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:44 |
گفتم تو شيرين مني؟گفتي تو فرهادي مگر؟------
گفتم خرابت مي شوم---گفتي تو ابادي مگر؟------
گفتم اسيرت مي شوم----گفتي تو ازادي مگر؟-----
گفتم صدايم مي شنوي؟----گفتي تو فريادي مگر؟-----
گفتم که من عاشق شدم گفتي تو دلداري مگر؟----
گفتم که رخه من ببين-----گفتي که زيبايي مگر؟------
گفتم که اين شعرم بخوان---گفتي که سلطاني مگر
كي اشكاتو پاك ميكنه شبها كه غصه داري دست رو موهات كي ميكشه وقتي منو نداري؟ شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟
از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟ كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا كي از سرود بارون قصه برات ميسازه از عاشقي ميخونه وقتي كه راه درازه كي از ستاره بارون چشماشو هم ميذاره نكنه ستاره يي بياد ياد تو رو نياره
غم:
درد دل :
تقدیم به تو که هرگز نیافتمت به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من ؟
نیستی؟کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم... تا میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا
که مرا اینگونه کرد ... آری ...کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و می گشودم
و تو را احساس می کردم...حال که نیستی هر جا هستی خوش باشی... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... ای بهترینم.... من هنوز به دنبال تو میگردم
وقتي به آسمون نگاه ميکني،
تنهایی من درد من است :
شیرین:
گفتم تو شيرين مني؟گفتي تو فرهادي مگر؟------
گفتم خرابت مي شوم---گفتي تو ابادي مگر؟------
گفتم اسيرت مي شوم----گفتي تو ازادي مگر؟-----
گفتم صدايم مي شنوي؟----گفتي تو فريادي مگر؟-----
گفتم که من عاشق شدم گفتي تو دلداري مگر؟----
گفتم که رخه من ببين-----گفتي که زيبايي مگر؟------
گفتم که اين شعرم بخوان---گفتي که سلطاني مگر
روزگار:
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت
كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست
با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت
كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت
كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت
دل تنگ:
عشق:
عمریست که پی تو،راهی زیاد پیمود حال که به تو رسیده ام از من نشانم را می خواهی من از کشور عاطفه،استان مهر،شهر دوست
میدان گذشت،خیابان وفا،کوچهء با تو بودن پلاک عدد عمر،به تو سلام می کنم
سلامی نه از روی ریا و جهت ارضای هوس بلکه سلامی به صداقت شبنم سلامی به یکرنگی گل.
گیرم بازم بیایی:
گیرم بازهم بیایی و از عاشقی بخونی گیرم تادنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود
منو به کی فروختی اون ازما بهترون بود
میای بیا ولی حیف ، حیف دیگه خیلی دیره
حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره
کی گفته بودکه تنهام وقتی تورو ندارم
بازهم میگم بدونی منم خدایی دارم
برگشتی اما انگارتو باختی توی بازی
غرورتم شکستن بی چیت داری مینازی ؟
مرگ:
می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني
مي رسد كه تنها در كنار قبر من
شعر هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:37 |
بعضی وقتا پیش میاد که خیلی چیزا یادمون میره! آدم تا میاد فکرشو به کار بندازه ببینه چی یادش رفته میبینه خودش هم یادش رفته! و این وسط طرف منتظر اینه که تو فراموش کنی . منتظر اینه که همه حرفاییو که بینتون بود رو فراموش کنی یا حداقل به روش نیاری که چیا گفته قبلن!! آخه اینطوری راحت تر میزنه زیر حرفاش! چی کار میشه کرد؟ جز اینکه وانمود کنی فراموشت شده.........
چنان دل كندم ازدنيا كه شكلم شكل تنها ئيست ببين مرگ مرادرخويش كه مرگ من تما شا ئيست مرادراوج مي خواهي تما شا كن تما شا دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حا شا كن دراين دنيا كه حتي ابرنمي گريد به حال من همه ازمن گريزانند تو هم بگذرازاين تنها گره افتاده دركارم به خودكرده گرفتارم به جزدرخودفرورفتن چه راهي پيش رودارم
زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ** زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود ** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود ** زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود ** زيباترين هديه عمرم محبت توبود ** زيباترين تنهاييم گريه براي توبود ** زيباترين اعترافم عشق توبود
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است...
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:30 |
انسان با 3 بوسه تكميل ميشود: 1)بوسه ي مادر كه با آن پا به عرصه خاكي ميگذارد...... 2)بوسه ي عشق که با آن يك عمر زندگي ميكند.... 3)بوسه خاك كه با آن پا به عرصه ابديت ميگذارد.........
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره.
یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ... گفتم یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتی به چَشم ... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ... و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی.
![]() نگاهم کرد... پنداشتم دوستم دارد ! نگاهم کرد... در نگاهش صد شور عشق خواندم ! نگاهم کرد... دل به او بستم ! نگاهم کرد... اما نه !!! بعدها فهمیدم که او فقط نگاهم کرد !!! از زندگی آموختم که به هر نگاهی دل نبندم ! که همه نگاه ها پیام آور عشق نیستند... همه نگاه ها معنی دوست داشتن نمی دهند... و ... همه نگاه ها بی ریا نیستند
![]() ![]() ![]() ![]() + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
4:44 |
![]() ![]() در اخرين لحظه ديدار به
روزی هزار بار بر صفحه
وقتی کسی را که عاشق اوهستيد می بینید تپش قلب شمازيادشده و هيجان زده ميشويد درحالي که وقتي کسي راکه دوست داريد مي بينيداحساس سروروشادماني به شما دست مي دهد وقتي به کسي که عاشقش هستيد نگاه مي کيند خجالت مي کشيد ولي وقتي فردي که دوستش داري را مي بينيد به اولبخند ميزنيد وقتي درکنارمعشوق خودهستيد نمي توانيد هرانچه را درذهن داريد برزبان اوريداما درموردکسي که دوستش داريد اينطورنيست درمواجه شدن با کسي که عاشقش هستيد دست وپاي خودراگم مي کنيد درصورتي که درمقابل کسي که دوستش داريد مي توانيد ابراز وجود کنيد وقتي معشوقه شما گريه مي کند شما هم گريه مي کنيد ولي وقتي کسي که دوستش داريد گريه ميکند به او قوت قلب مي دهيد احساس عاشق بودن و درک ان درنگاه است ولي دردوست داشتن کلامي است.
یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ... گفتم یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتی به چَشم ... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ... و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی.
![]() ![]() ![]() + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
4:29 |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
چشمام رو میبندم وبا خودم میگم کاش همه این کابوس ها دروغ باشه...کاش این سیاهی ها تموم بشه....کاش این روزای انتظار به پاین برسه...اما..........دلم نمی خواد چشامو باز کنم....نمی خوام دوباره ببینم که نیستی...نمیخوام دوباره حس کنم که برای همیشه رفتی و من موندم با یه کوله بار حسرت و آه.......نه نمی خوام...نمی خوام...............
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:44 |
میرم میشینم رو پل. پاهامو آویزون میکنم و سعی میکنم کلهم رو طوری بگیرم که عکس ماه تو امتداد رودخونه و خود ماه تو یه خط قرار بگیرن. بعد وقتی اون آقاههی کور آکاردئونیست رد میشه، براش لبخند میزنم. وقتی میره براش دست تکون میدم و وقتی صدای سازدهنی ِ قورباغهها از صدای اون بیشتر میشه، گریه میکنم... (کلیپ های عاشقانه ) لطفا کلیک کنید. + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:43 |
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي كه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد ؟ کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست .
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:42 |
پروردگارا، چه روزهاي بيهودهي بسياري كه، به خاطر زمان از دست رفته، ماتم نگرفتم. تو هر لحظه از عمر مرا در دستهاي خود داشتهاي. پنهان در قلب اشياء تو بذرها را به جوانه، عنچهها را به شكوفه و گلها را به ميوههاي رسيده بدل ميكني. من خسته بودم و خفته در بستر حقيرم، تصور ميكردم كه همه كارم بازمانده است. صبحدم بيدار شدم و باغچهام را مملو از شگفتي گلها يافتم. ![]() چته آسمون دوباره کم آوردی باز ستاره؟ اشک نریز اخماتو وا کن به خدا فایده نداره می گن اشک اگه بریزی سبکت می کنه اما اونی که گذاشته رفته کی ما رو به یاد می یاره انقدر بارون می ریزی به تو شک می کنه مهتاب که دیشب بود تابستون ولیکن امشب بهاره دلتو بزن به دریا تا بشی تنهای تنها یا شاید خدا بخواد و بکنه بهت اشاره اگه اون یه کم دوست داشت بی خدافظی نمی رفت دعا کن خدا تلافی سر قلبش در نیاره اگه بی وفا نبود که واسه تو عزی ز نمی شد اونی که بشکنه اما بمونه اون موقع یاره آسمون دیگه تموم کن گریه رو فقط دعا کن که خدای آسمونا هیچ روزی تنهاش نذاره از کجا باید شروع کرد قصه عشقو دوباره تا همه بغضای عالم سر عاشقی نباره غربت آرزو هامون دل تاغتو شکونده نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی دیده بودمت هزار بار تو یه رویای قدیمی به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی چشامو به روت میبندم تا که اشکامو نبینی با تو فریاد یه عمرو میکشم تا اوج باور دلای آبی همیشه میمونن بی یاروو یاور تو شمع كاشانه
منم چو پروانه دلم به زلف توست مزن بر او شانه ![]()
توي چشمات يه نگاهه ؛ تو نگاهت يه پناهه که واسه اين دل عاشق ؛ ديدنيهاي گناهه تو سراشيبي جاده ؛ توي پيچ يه نگاهت جايي که سر به هوايي ؛ آخر ِ قصه راهه منه بي هواس ساده ؛ پرغرور بي مهابا خيره خيره مي دويدم؛ توي چشمي که سياهه ديگه ويرون شدم اما ؛ تو سرابي که تو بودي توي راهي که تو پيچش ؛ عکس نازه يه نگاهه حال مينويسم اينجا ؛ اسمتو تو پيچ کاغذ مي کشم تو هر ترانه ؛عکس چشمي که تو راهه
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
صدای شر شر آب به گوش می رسد کنار اولین بوته گل نشسته ام می دانم که امروز دیگر نمی آیی اما باز با انگشتانم می نویسم که دوستتدارم .... خداوندا تو کجا نشسته ای ؟ امروز از نسیم هم خبری نیست تنها من به پاس تمام بیقراری هایت تا آخر ریه هایم را پر از هوای خنک شامگاهی می کنم مگر نگفته بودی همیشه با منی ؟ ولی من با دوپنجره بسته بدون نسیم می خواهم چه کنم ؟ می خواهم آنقدر بمانم وشعر بخوانم تا به پشت نگاهت برسم .هی تو بگو که فردا روز دیگریست ! خداوند آرزو را نبخشد اگر آجری از باغ را بدون اندیشه تو روی هم چیده باشد نمیدانم ازاین باغ به اتاق کوچک تو می شود راهی زد؟ چقدر دلم می خواهد در اتاقت را که باز می کنم ببینم نسیم در اتاقت پرسه می زند. امروز تو با من مهربان تر از دیروز بودی چرا که گذاشتی لختی بیشتر بخوابم اما مهربانم هیچ چیز این دنیای بزرگ نمی تواند مثل یک دوستت دارم های کوچک تو به من آرامش ببخشد . می گویند دنیا محل گذر است بیا باهم بگذریم دستهای همدیگر را بگیریم واجازه ندهیم که دنیا از ما بگذرد بگذار هر چه ما می نویسیم برما بگذرد ...من و تو برای دیدنت از همیشه بیقرار ترم ,بیقراری برای تو به من کمک می کند تــــا بیشتر باشم بتوانم بمانم بخوانم وتند تند شعر بنویسم . برمی خیزم دامنم پر از گلبرگهایست که به یاد تو چیده ام وبه پاس زلالی اندیشه ات از آب جاری رود یک نفس می نوشم نیستی پیشم تا مشت مشت ترا سیراب سازم .
عزیزم برای تو مینویسم که بودنت فصل بهار نبودنت فصل پاییز هر وقت خواستم دسته گلی را تقدیم کن هر گلی پس از دیگری پژمرده میشود تو امدی وافتخار دادی که به قلب من بیایی.امدی وافتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب من هدیه دادی. امدی وبا مهر محبت خودت مذا دگرگون کردی.قلبم را تبدییل به باغ ارزوه کردی با آن عشق محبت خودت مرا عاشق خودت کردی. با آمدنت تمام امیدها و آرزوها زنده شده اند اهنگ دلنشین در قلب نواخته ای تا آخرین لحظه زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تورا خواهم دانست دوست دارم برای تو کم است خیلی خیلی تورا دوست میدارم
در فراسوی ابرهااز پشت پنجره تک لکه های ابر های آبیرا نظاره کردم پرندگان دلم را به پرواز در می آورند تا تصویری را که از ابرها در ذهنم ساخته ا م نقشی بهتر گیردبی توشب های من خاموش است تو را در در سکوت لحظه هایم می طلبم دوستت دارم عزیزم
و اگه محکم بگیری له می شود و از بین خواهد رفت
عشق نميپرسه که تو کي هستي؟ ........فقط ميگه که تو مال من هستي عشق نميپرسه که اهل کجايي؟...........فقط ميگه که تو قلب من هستي عشق نميپرسه که تو چيکار ميکني؟.......فقط ميگه باعث بشي قلبم به ضربان بيافته عشق نميپرسه چرا دور هستي؟..........فقط ميگه هميشه با من هستي عشق نميپرسه که دوستم داري؟...........فقط ميگه عاشقانه دوستت دارم
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:42 |
غریبه ام با تو و با تمام هستی ، که به نقطه ی کوری ازآن تبعید شده ام ؛ به این اتاق ، که در آن ابرها را گم می کنم ، مدادم را بی هوا می جوم و ناخواسته هق هق می کنم... گویی عمری با مردگان هم قفس بوده ام و امروز تمام من در یک کوچه ی بن بست خلاصه می شود و یک اتوبوس که از آن جا مانده ام... کفش هایم پاهایم را زخم می کنند و کسی برایم دست تکان نمی دهد... ملالی نیست... کوله پشتی ام را از هوای تازه ی سحر پر می کنم ، با دیوارها خداحافظی می کنم ، دست سایه ام را می گیرم و برای کسی که انگار ته کوچه نایستاده دست تکان می دهم... و فردا من رفته ام سایه ام نیز ![]() آمده بودم که برایت بنویسم. یادم نیست از چه. حتی نمی دانم با کدام واژه می خواستم آغاز کنم. میان دفترم دنبال یک برگ سفید می گشتم؛ غرق شدم شدم میان عاشقانه ها. میان عاشقانه هایت. به این صفحه که رسیدم یادم رفت چه می خواستم بگویم... من بلد نیستم روی سکوت ورق هایم نُت بکشم؛ تنها می توانم به نام نازنینت بشکنمشان... این روزها نام زیبایت را هر جا که می بینم دلم می لرزد... سردرِ بزرگ یک فروشگاه باشد؛ یا لا به لای کلمات کتاب درسی برادر کوچکم...
درس عشق
هربار از تو می خواستم به من
عشق بیاموزی گفتی : نه
هر بار از تو خواستم به من عشق بورزی
تا عشق ورزیدن بیاموزم
گفتی نه!
تا اینبار که تا گفتم
به من عشق بیاموز گفتی :
عشق درس نیست و کتاب ندارد.
عشق یعنی عشق باز حرف دل یک بی دل بار شب امد تا... دوباره روح سرگردان و سرد مرگ٬ دوباره تازیانه های بیرحم و بلورین تگرگ٬ دوباره ریزش ناگزیر و اجباری و قتل عام برگ٬ تکرار کنند قصه های تلخ و روزهای نامیدی مرا. روح من دگر مسخ هر چه نور٬ هرچه شور٬ هر چه شعور. چه عذابی بود انروز ؛ انروز که؛بر می داشتند پنجره های دلم را و بر جای ان می کشیدند دیواری زخیم از اجرهای تردید و ضطراب٬ تا مبادا کلبه دلم را٬ کلبه خالی از عشق و مملو از تنهاییم را کورسوی نور امید روشن کند. دیگر زامید نا امیدم. دیگر شسته اند معنا و مفهوم خورشید را از ذهن من. در افکارم باران نیست، ترانه و سورود نیست. بردند از من غرور را سرور را،شعر و احساس و شعور را. کشتند در من زندگی را، عشق را، بندگی را. در سینه ام مدفون شده ، اجساد ناکام،اجساد بی نام،امال و ارزوهایم. باز حرف دل یک بیدل افسرده حال. باز تنها شده ام...
عزیزم هر جا بری باهاتم من ازت خونه و ماشین و پول و طلا نمیخوام من خودتو میخوام به خاطر خودت
نمیدونستی میمیرم بی تو و بدون چشات رفتی از برم تو میدونستی که دلم بسته به ساز صدات آرزومه که میدونستی که من میمیرم برات عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من میرم نمی خواستی بری تا فرداها یار خوشگلم برو راهی نیست تا فرداها نذار پا رو دلم سفرت بخیر اگه میری از اینجا تا یه شهر دور برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمیخوام مثل یه شمع بسوزی تا تموم بشی برو تا بزرگی که میخوام فقط آرزوم بشی
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:40 |
همین مرا بس است
عزيز هم قسم مگر... كه مرگ من تو را دگر... ز قلب من جدا كند فداي چشم مست تو... اگر به راه عشق تو... خدا مرا فدا كند اي نفس هاي تو عاشق... اي تو خوب موندني زنده ام با نفس تو... تا هميشه با مني مثل شبنم رو پر گل... منو با خودت نگه دار سينت رو گهواره اي كن... براي اين تن تبدار زير سرو عاشقيمون... عطر موهاتو رها كن ياس عاشقيتو بگشا... منو از خودم جدا كن اي نفس هاي تو عاشق... اي تو خوب موندني زنده ام با نفس تو... تا هميشه با مني
تقدیم به همه عاشقهای با مرام و اهالی خلخال (هشتجین)
<<تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت>>
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری ؟ نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه می پرسی ضمیر شعر هایم کیست ((آن))من مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در آرزوی خویش مگذاری چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:35 |
......وقتي قراره عمر عشق سر برسه......
......بهتره قصه به آخر برسه...... ......بهتره که دور نريزي اشکاتو...... ......بهتره هدر ندي گريه هاتو...... ......وقتي قراره عاشق من نباشي...... ......بهتره که ديگه اصلا نباشي...... ......ميرم و خط ميکشم رو اسمتو...... ......ميرم و باطل ميشه طلسم تو...... ......وقتي که قراره عشق بشه يه خاطره...... ......بهتره خاطره از يادم بره...... ......حس ميکنم که ديگه وقت رفتنه...... ......جاده مثه سايه دنباله منه...... ......وقتي آدم تو عاشقي بد مياره...... ......وقتي که هيچ کسي رو دوست نداره...... ......بهتره که دور نريزي اشکا تو...... ......بهتره هدر ندی گریه هاتو...... ......تو باید یاد بگیری که عشق چیه ...... ......بدونی عاشق و چشم برات کیه...... ......وقتی قراره عمر عشق سر برسه...... ......بهتره قصه به آخر برسه......
بی تو یک روزدراین فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیست ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه درسایه ان ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو زبی رنگی دریا گفتند موج در موج دراین خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي
را به خاطر بياور که پول قادر به خريد آن ها نيست.
با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****
با پول ميتواني خانه اي مجلل داشته باشي اما آسايش را هرگز****
با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز****
با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز****
و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز***
" فراموش نکن: امروز وهر چيزي که داري يک هـديه و نـعمت
الـهي اســـــت
![]() 1. دوست داشتن ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست, دوستی انست که یکی برای دیگری چتری شود و ان یکی هیچ گاه نفهمد که چرا خیس نشد .............. . 2. غروب شد, خورشید رفت, آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت,ناگهان ستاره ای چشمکی زد اما آفتابگردان سرش را پایین انداخت چون گلها هرگز خیانت نمی کنند . 3. عشق مثل گنجشک می مونه اگه سفت بگیریش می میره اگه شل بگیریش پرواز می کنه باید طوری بگیریش که تو دستت اروم بگیره .
و چون در تاريکي است و يک ديگر را نميبينند
زماني که گلدان شکست............ پدر گفت:حيف بود مادر گفت:عمرش کوتاه بود برادر گفت:زيبا بود خواهرم گفت:مال من بود ولي زماني که قلب من شکست هيچ کس حتي آخ هم نگفت ۲۰بار دیدمت. 19 بار بهت خندیدم. 18 بار به من اخم کردی.17 بار از دستم خسته شدی ولی 16 بار دیگه سعی کردم. و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.اما تو 8 بار قهرکردی.7 بار صورتتو از من برگردوندی و من 6 بار برات مردم .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشیدم .تو 3 بار ناز کردی و 2 بار خندیدی و جونموبه لبم رسوندی تا یک بار بگی دوستم داری ۲۰
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:28 |
**در تاریکی تنها نشستم ** **و۳ شمع را روشن کردم ** **اولی برای دیدنت** ** دومی برای بودنت** ** وسومی برای بوسیدنت** اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني... نمي توني دوريش رو تحمل کني... نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري.. براي همين عاشقا ديوونه مي شن... بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن...
تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب , لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن
تصوري داشتم...
خيال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم مي زنم در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم در هر قسمت دو جاي پا ديدم يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جاي پا روي شن نگاه کردم ديدم که چندين زمان در زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست براي رفع ابهام از خدا سوال کردم خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم، هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت. ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست چرا در زماني که بيشترين نيازو داشتم تنهايم گذاشتي ![]() خدا فرمود: فرزند عزيزم تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم در مواقع سخت اگر يک جاي پا مي بيني در آن لحظات تو را به دوش کشيدم. ![]() با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم ببين بغض شكسته ام رو نمي گم ديره يا زوده اگر چيزي برام مونده يه مشتي خاطره مونده واسه اين عاشق ساده يه روز مثل خدا بودي نمي دونست دل ساده كه خيلي بي وفا بودي با اينكه دل بريدم من شكسته بال پروازم هنوز هم توي اين غربت برات معناي آوازم با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم ![]() مرا به آغوشت راه بده ،مي خواهم براي اولين با ر ببوسمت ، بيا چشمانمان را ببنديم ، مي خواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم گره ميخورد وهر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم ، از لذت انتهايي جسممان ، وجود نا محدود خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم ، چشمانت را باز كن , لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس، ما ساعتها ست كه در آغوش يكديگر مي گرييم . اي تنها هم آغوش من ، بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام وجسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ، بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم مي گذاري ، از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد. ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زني ، ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند ![]() سکوت درون و خنده بیرون . هنگامی که خنده از ژرفای سکوت بر می خیزد، قداست می یابد. خنده اگر از سر فکر باشد زشت است . چنین خنده ای به دنیای روزمرگی ها تعلق دارد. چنین خنده ای دیگری را قربانی میکند تا بخندد. چنین خنده ای دیگریست . هیچ گاه بر کسی نخند و کسی را بهای خنده های خود نکن. بر خود بخند که سلطان هستی و همچون گدایان در خیابان های شهر زندگی ات می گردی. بر خـود بخـند که چـراغ آگاهیت را در پستـو گذاشتـه ای و در تاریـکی جهـل و پرسش زنـدگی می کنی. بر خود بخند که پاینده و نامیرایی اما از مرگ و بیماری وحشت داری.
جوک واقعی خود تو هستی ...! ![]() ![]() ![]() تقدیم به همه آنهایی که بی تقصیرند سلامي به عشق شكست خورده ام*** به تو سلام می کنم و با تو سخن می گویم ،اما چگونه با تو حرف بزنم ،در حالی که به گفته هایت پشت کرده ام. چگونه در اقیانوس عشقت غوطه خورم در حالی که در قلب کویرم؟چگونه شمیم با تو بودن را استشمام کنم درحالی درمزبله مادیات جان می سپارم؟حال قلبم در کلام نمی گنجد و دروصف نمی آید وسخن از بیان درونم عاجز است.دلم شه پر عشق در آورد و قاف تا قاف جهان را گشت ولی دلپذیرتر از قله قاف تو جایی نیافت . دل رفت و دید وعاشق شد ،اما تن نمی رود ،می رنجاند و می آزارد ،خدایا یاری ام کن .معشوقا! عطشان عطشه عشقت بر درخت وجودم غوغا می کند ،سیرابش کن . خدایا ،جاودان آتش بان آتش عشقت در وجودم باش ،ضجه عاجزانه ام را بشنوو روحم را ،که از فرط خستگی از انتظار دیدارت ،سر به دیوار تن می کوبد ،عروج ،مژده ده!
تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
2:23 |
دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند بين راه سر موضوع اختلاف پيدا کردندو به مشاجره پرداختند يکي از آنها از سر خشم بر چهر ديگري سيلي زد. دوستي که سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن که چيز ي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت : امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد . آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند به يک آبادي رسيدند تصميم گرفتند قدري انجا بمانند . و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصي که سيلي خورده بود لغزيد و د ربرکه افتاد نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات يافت برروي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد . دوستش با تعجب از او پرسيد بعد از ان که من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حک مي کني ؟ ديگري لبخندي زد و گفت وقتي کسي ما را آزار مي دهد بايد روي شن هاي صحرا بنويسيم تا باد هاي بخشش آن را پاک کنند ولي وفتي کسي محبتي در حق ما مي کند بايد آن را روي سنگي حک کنيم تا : هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد.
بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات
مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.
۱-خودت را دوست داشته باش تا دیگران دوستت بدارند خودت را باور کن تا تو را باور کنند زیرا انسان چیزی را که مالک آن نیست نمیتواند به دیگری ببخشد ۲-همیشه دیوارهای فاصله را با تیشه مهر و محبت خراب کن ۳-زندگی یعنی راه رفتن روی خطوط عمودی برای رسیدن به صعود و تکامل زندگی افقی نیست زیرا روی خطوط افقی به گورستان خواهیم رسید. ۴-از آهسته رفتن نترس بی حرکت ماندن ترسناک است ۵-طوری با مردم رفتار کن که وجودت برای مردم طلا باشد نه بلا. ۶-آدم ها مجسمه نیستند که همه با یه قالب ساخته شده باشند آدمها با هم فرق دارند و همه یه جور نیستند. ۷-آرزومند این نباش که چیزی غیر از این که هستی باشی و بکوش در کمال انچه هستی باشی. ۸-اگر نتوانی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست از کوچکی قلب توست.
۹-همیشه در زندگی به دنبال شادی ها بگرد زیرا غم ها خودشان تو را پیدا خواهند کرد. ۱۰-هیچ بالشی نرم تر از وجدان آسوده نیست ۱۱-برای پیشرفت کردن به بالاتر از خودت نگاه کن و برای قانع شدن به پایین تراز خودت ۱۲-هیچوقت اجازه ندهید دیگران با حرفها و اعمالشان اعتماد به نفس را از شما بگیرند. ۱۳-زندگی یک انسان آن چیزی است که اندیشه هایش برای او می سازد.
۱۴-زندگی مثل یک طاووس است برخی پرهای زیباییش را میبینند و برخی پاهای زشتش را. ۱۵-همه محبتت را به پای دوستت بریز اما ذره ای از اعتمادت را به او نده.
۱۶-به چشمانت بیاموز که هر کس و هر چیز ارزش دیدن را ندارد. ۱۷-خیلی چیزها در این دنیا دوست داشتنی هستند اما قرار نیست تمام دوست داشتنی ها متعلق به ما باشد. ۱۸-هر وقت فکر کردی در اوج قدرت هستی به حباب نگاه کن که چه عمر کوتاهی دارد. ۱۹-تفاوت نسیم و طوفان در نوع برخورد است.
۲۰-به راحتی میشود دوست داشتن را به زبان آورد ولی به سختی میشود آن را نشان داد.
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
5:24 |
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن.
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟ اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟
تن تو ظهر تابستون و به يادم مياره رنگ چشم هاي تو بارون و به يادم مي ياره وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره قهر تو تلخي زندون و به يادم مياره من نيازم تو رو هر روز ديدنه از لبت دوست دارم شنيدنه نفست شعر بلند بودنه با تو بودن بهترين شعر منه تو بزرگي مثل اون لحظه كه بارون ميزنه تو همون خوني كه هر لحظه تو رگهاي منه تو مثل خواب گل سرخي ، لطيفي مثل خواب من همونم كه اگر بي تو باشه جون مي كنه من نيازم تورو هر روز ديدنه از لبت دوست دارم شنيدنه دوست دارم عزيزم.....
گوش کن من برای پنهان کردن تو صادقانه به همه دروغ می گویم و وقتی زیباترین لحظه سال تحویل می شود شوق چشمانم را گور می کنم من روی صفحات خالی دفترم بدون فاصله تو را می نویسم و هر روز شعرهایم را به صندوق دلتنگی ام پست می کنم خوب می دانم تا وقتی سرم به آسمان است و نگاهم به زمین از تو جز یک نگاه کهنه چیز دیگری ندارم
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
3:2 |
![]()
گفتگو با خدا
راستی اگه خداوند بزرگ در این لحظه روی زمین می آمد، و با شما صحبت می کرد فکر می کنید چه چیزی را مطرح می کرد و درباره اش صحبت می کرد.
من فکر می کنم که می گفت :
ای بندۀ غافل من، بارها به تو و سایر بندگانم گوشزد کرده ام، که الوهیت روح خودتان را دریابید و به بزرگی خودتان ایمان بیاورید، چون شماها چیزی جدای از من نیستید. ولی شما بندگان، بدون ایمان به گفته های من راه خودتان را پیمودید، و خودتان را سرگرم چیزهای کوچک و بازیچههای بچهگانه کردید، و از اصلیت پاک و الهی خودتان دور شدید.
بارها به شما گفتم و از شما خواستم که فقط یک ساعت تفکر کنید و ماشین ذهن شلوغتان را، خاموش و متوقف کنید. و در کمال آرامش، فقط به من بیندیشید که من چیستم و کیستم، که شما کیستید و از کجا آمده اید و چرا آمده اید و به کجا خواهید رفت و چرا باید بروید؟ ولی دریغ از ثانیه ای، که حتی لحظه ای به حرف های من گوش کنید. دریغ از لحظۀ کوتاهی که به تفکر بنشینید و به من گوش فرا دهید.
بارها به زبان های مختلف و در زمان ها و مکان های مختلف بوسیله فرستادگان بیشمارم به شما پیغام داده ام که ایمان بیاورید به اینکه من آفریده شما هستم و شما بنده من، شما را آنقدر دوست می دارم که در کنار سنگ و شیشه محافظتتان می کنم. فقط کافی ست که منو توی دل خودتان جای بدید. و آنوقت حلاوت عشق و محبت من را دریابید. ولی آنقدر دلهایتان را از چیزهای بد و ناخالص پر کرده اید، که دیگر جایی برای من نیست و خودتان خدای خود شده اید.
بارها به شما گفتم که فقط یک قدم بطرف من بیایید، و من عاشقانه بدون چشم داشت ده قدم بسوی شما خواهم دوید. و شما را عاشقانه در آغوش پُر مهرم جای خواهم داد و به خود خواهم فشرد. ولی دریغ و صد دریغ که پاسخی از اغلب شما دریافت نمی کنم به جز عده قلیلی. ولی هنوز مطمئن باشید منتظرتان هستم و ناامیدی در کار من نیست. ولی می دانم که روزی این اتفاق خواهد افتاد و فوج فوج تسبیح گویان بسوی من خواهید شتافت .
بارها به شما گفتم که پند گیرید از آنانی که به من ایمان آوردند و عاشقانه بسوی من دویدند و عشق و ایمان و تسلیم شان آنان را به رستگاری و جاودانگی رساند. ولی گوشهایتان سخنان مرا نشنیدند و انگشت در گوش هایتان گذاشتید. ولی صبورانه منتظر شما هستم. و باز هم دعوتتان می کنم که به سوی من آید. تا اجابت شما را کنم.
اين فيل چند تا پا داره؟
!براي چند لحظه به نقطه سياه وسط عكس زير خيره شويد.خواهيد ديد كه هاله دور آن از بين خواهد رفت
سلام بروبکس اینجا یه فال گزاشتم فقط کافیه رو یکی
از دایره ها کیلیک کنین!!!
ادامه مطلب
بوسه سرفصل کتاب عاشقی بوسه آغاز دل ودلدادگی بوسه یعنی مستی و دیوانگی بوسه یعنی تا ابد پروانگی بوسه یعنی شوق و شور انتظار بوسه یعنی لحظه های بیقرار بوسه یعنی واله و شیدا شدن بوسه یعنی درنهایت ما شدن بوسه از لبها حکایت میکند بوسه قفل سینه را وا میکند بوسه یعنی التماس از هم نفس بوسه یعنی دوستت دارم و بس
خورشيد تابانم تويی عشق پريشانم تويی
ادامه مطلب
- سلام حاج آقا
ادامه مطلب
معنای نگاهها: ۱)نگاه رو به پایین:وقتی پلک های بالایی چشم، به راحتی به طرف پایین متمایل می شود و فرد فقط گوش می کند،بیانگر خستگی زیاد، کند ذهنی، یا احساس کسالت از صحبت کردن طرف مقابل است که سعی می کند از طرف مقابل خود پنهان کند که در حال فکر کردن به موضوع دیگریست. ۲) چشم برهم زدن : در هنگام عصبیّت،بی اعتمادی،ناراحتی وجدان و...،چشمهایمان را بیشتر بر هم می زنیم. معنای دیگر چشم بر هم زدن ،ابراز دوستی و دسیسه چینی نیز می تواند باشد. ۳) نگاه عاشقانه: به طور کلی، عشق و محبّت از تماسّهای چشمی مکرر به وجود می اید. نگاه عاشقان تنها در تماسّ چشمی خلاصه نمی شود بلکه این نگاه تمام صورت را در بر می گیرد. ادامه مطلب ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
چشمام رو میبندم وبا خودم میگم کاش همه این کابوس ها دروغ باشه...کاش این سیاهی ها تموم بشه....کاش این روزای انتظار به پاین برسه...اما..........دلم نمی خواد چشامو باز کنم....نمی خوام دوباره ببینم که نیستی...نمیخوام دوباره حس کنم که برای همیشه رفتی و من موندم با یه کوله بار حسرت و آه.......نه نمی خوام...نمی خوام...............
میرم میشینم رو پل. پاهامو آویزون میکنم و سعی میکنم کلهم رو طوری بگیرم که عکس ماه تو امتداد رودخونه و خود ماه تو یه خط قرار بگیرن. بعد وقتی اون آقاههی کور آکاردئونیست رد میشه، براش لبخند میزنم. وقتی میره براش دست تکون میدم و وقتی صدای سازدهنی ِ قورباغهها از صدای اون بیشتر میشه، گریه میکنم... (کلیپ های عاشقانه ) لطفا کلیک کنید.
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي كه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد ؟ کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست .
پروردگارا، چه روزهاي بيهودهي بسياري كه، به خاطر زمان از دست رفته، ماتم نگرفتم. تو هر لحظه از عمر مرا در دستهاي خود داشتهاي. پنهان در قلب اشياء تو بذرها را به جوانه، عنچهها را به شكوفه و گلها را به ميوههاي رسيده بدل ميكني. من خسته بودم و خفته در بستر حقيرم، تصور ميكردم كه همه كارم بازمانده است. صبحدم بيدار شدم و باغچهام را مملو از شگفتي گلها يافتم. ![]() چته آسمون دوباره کم آوردی باز ستاره؟ اشک نریز اخماتو وا کن به خدا فایده نداره می گن اشک اگه بریزی سبکت می کنه اما اونی که گذاشته رفته کی ما رو به یاد می یاره انقدر بارون می ریزی به تو شک می کنه مهتاب که دیشب بود تابستون ولیکن امشب بهاره دلتو بزن به دریا تا بشی تنهای تنها یا شاید خدا بخواد و بکنه بهت اشاره اگه اون یه کم دوست داشت بی خدافظی نمی رفت دعا کن خدا تلافی سر قلبش در نیاره اگه بی وفا نبود که واسه تو عزی ز نمی شد اونی که بشکنه اما بمونه اون موقع یاره آسمون دیگه تموم کن گریه رو فقط دعا کن که خدای آسمونا هیچ روزی تنهاش نذاره از کجا باید شروع کرد قصه عشقو دوباره تا همه بغضای عالم سر عاشقی نباره غربت آرزو هامون دل تاغتو شکونده نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی دیده بودمت هزار بار تو یه رویای قدیمی به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی چشامو به روت میبندم تا که اشکامو نبینی با تو فریاد یه عمرو میکشم تا اوج باور دلای آبی همیشه میمونن بی یاروو یاور تو شمع كاشانه
منم چو پروانه دلم به زلف توست مزن بر او شانه ![]()
توي چشمات يه نگاهه ؛ تو نگاهت يه پناهه که واسه اين دل عاشق ؛ ديدنيهاي گناهه تو سراشيبي جاده ؛ توي پيچ يه نگاهت جايي که سر به هوايي ؛ آخر ِ قصه راهه منه بي هواس ساده ؛ پرغرور بي مهابا خيره خيره مي دويدم؛ توي چشمي که سياهه ديگه ويرون شدم اما ؛ تو سرابي که تو بودي توي راهي که تو پيچش ؛ عکس نازه يه نگاهه حال مينويسم اينجا ؛ اسمتو تو پيچ کاغذ مي کشم تو هر ترانه ؛عکس چشمي که تو راهه
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
صدای شر شر آب به گوش می رسد کنار اولین بوته گل نشسته ام می دانم که امروز دیگر نمی آیی اما باز با انگشتانم می نویسم که دوستتدارم .... خداوندا تو کجا نشسته ای ؟ امروز از نسیم هم خبری نیست تنها من به پاس تمام بیقراری هایت تا آخر ریه هایم را پر از هوای خنک شامگاهی می کنم مگر نگفته بودی همیشه با منی ؟ ولی من با دوپنجره بسته بدون نسیم می خواهم چه کنم ؟ می خواهم آنقدر بمانم وشعر بخوانم تا به پشت نگاهت برسم .هی تو بگو که فردا روز دیگریست ! خداوند آرزو را نبخشد اگر آجری از باغ را بدون اندیشه تو روی هم چیده باشد نمیدانم ازاین باغ به اتاق کوچک تو می شود راهی زد؟ چقدر دلم می خواهد در اتاقت را که باز می کنم ببینم نسیم در اتاقت پرسه می زند. امروز تو با من مهربان تر از دیروز بودی چرا که گذاشتی لختی بیشتر بخوابم اما مهربانم هیچ چیز این دنیای بزرگ نمی تواند مثل یک دوستت دارم های کوچک تو به من آرامش ببخشد . می گویند دنیا محل گذر است بیا باهم بگذریم دستهای همدیگر را بگیریم واجازه ندهیم که دنیا از ما بگذرد بگذار هر چه ما می نویسیم برما بگذرد ...من و تو برای دیدنت از همیشه بیقرار ترم ,بیقراری برای تو به من کمک می کند تــــا بیشتر باشم بتوانم بمانم بخوانم وتند تند شعر بنویسم . برمی خیزم دامنم پر از گلبرگهایست که به یاد تو چیده ام وبه پاس زلالی اندیشه ات از آب جاری رود یک نفس می نوشم نیستی پیشم تا مشت مشت ترا سیراب سازم .
عزیزم برای تو مینویسم که بودنت فصل بهار نبودنت فصل پاییز هر وقت خواستم دسته گلی را تقدیم کن هر گلی پس از دیگری پژمرده میشود تو امدی وافتخار دادی که به قلب من بیایی.امدی وافتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب من هدیه دادی. امدی وبا مهر محبت خودت مذا دگرگون کردی.قلبم را تبدییل به باغ ارزوه کردی با آن عشق محبت خودت مرا عاشق خودت کردی. با آمدنت تمام امیدها و آرزوها زنده شده اند اهنگ دلنشین در قلب نواخته ای تا آخرین لحظه زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تورا خواهم دانست دوست دارم برای تو کم است خیلی خیلی تورا دوست میدارم
در فراسوی ابرهااز پشت پنجره تک لکه های ابر های آبیرا نظاره کردم پرندگان دلم را به پرواز در می آورند تا تصویری را که از ابرها در ذهنم ساخته ا م نقشی بهتر گیردبی توشب های من خاموش است تو را در در سکوت لحظه هایم می طلبم دوستت دارم عزیزم
و اگه محکم بگیری له می شود و از بین خواهد رفت
عشق نميپرسه که تو کي هستي؟ ........فقط ميگه که تو مال من هستي عشق نميپرسه که اهل کجايي؟...........فقط ميگه که تو قلب من هستي عشق نميپرسه که تو چيکار ميکني؟.......فقط ميگه باعث بشي قلبم به ضربان بيافته عشق نميپرسه چرا دور هستي؟..........فقط ميگه هميشه با من هستي عشق نميپرسه که دوستم داري؟...........فقط ميگه عاشقانه دوستت دارم
باز حرف دل یک بی دل بار شب امد تا... دوباره روح سرگردان و سرد مرگ٬ دوباره تازیانه های بیرحم و بلورین تگرگ٬ دوباره ریزش ناگزیر و اجباری و قتل عام برگ٬ تکرار کنند قصه های تلخ و روزهای نامیدی مرا. روح من دگر مسخ هر چه نور٬ هرچه شور٬ هر چه شعور. چه عذابی بود انروز ؛ انروز که؛بر می داشتند پنجره های دلم را و بر جای ان می کشیدند دیواری زخیم از اجرهای تردید و ضطراب٬ تا مبادا کلبه دلم را٬ کلبه خالی از عشق و مملو از تنهاییم را کورسوی نور امید روشن کند. دیگر زامید نا امیدم. دیگر شسته اند معنا و مفهوم خورشید را از ذهن من. در افکارم باران نیست، ترانه و سورود نیست. بردند از من غرور را سرور را،شعر و احساس و شعور را. کشتند در من زندگی را، عشق را، بندگی را. در سینه ام مدفون شده ، اجساد ناکام،اجساد بی نام،امال و ارزوهایم. باز حرف دل یک بیدل افسرده حال. باز تنها شده ام...
عزیزم هر جا بری باهاتم من ازت خونه و ماشین و پول و طلا نمیخوام من خودتو میخوام به خاطر خودت
نمیدونستی میمیرم بی تو و بدون چشات رفتی از برم تو میدونستی که دلم بسته به ساز صدات آرزومه که میدونستی که من میمیرم برات عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من میرم نمی خواستی بری تا فرداها یار خوشگلم برو راهی نیست تا فرداها نذار پا رو دلم سفرت بخیر اگه میری از اینجا تا یه شهر دور برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمیخوام مثل یه شمع بسوزی تا تموم بشی برو تا بزرگی که میخوام فقط آرزوم بشی
غریبه ام با تو و با تمام هستی ، که به نقطه ی کوری ازآن تبعید شده ام ؛ به این اتاق ، که در آن ابرها را گم می کنم ، مدادم را بی هوا می جوم و ناخواسته هق هق می کنم... گویی عمری با مردگان هم قفس بوده ام و امروز تمام من در یک کوچه ی بن بست خلاصه می شود و یک اتوبوس که از آن جا مانده ام... کفش هایم پاهایم را زخم می کنند و کسی برایم دست تکان نمی دهد... ملالی نیست... کوله پشتی ام را از هوای تازه ی سحر پر می کنم ، با دیوارها خداحافظی می کنم ، دست سایه ام را می گیرم و برای کسی که انگار ته کوچه نایستاده دست تکان می دهم... و فردا من رفته ام سایه ام نیز ![]() آمده بودم که برایت بنویسم. یادم نیست از چه. حتی نمی دانم با کدام واژه می خواستم آغاز کنم. میان دفترم دنبال یک برگ سفید می گشتم؛ غرق شدم شدم میان عاشقانه ها. میان عاشقانه هایت. به این صفحه که رسیدم یادم رفت چه می خواستم بگویم... من بلد نیستم روی سکوت ورق هایم نُت بکشم؛ تنها می توانم به نام نازنینت بشکنمشان... این روزها نام زیبایت را هر جا که می بینم دلم می لرزد... سردرِ بزرگ یک فروشگاه باشد؛ یا لا به لای کلمات کتاب درسی برادر کوچکم...
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
3:20 |
تقدیم به همه عاشقهای با مرام و اهالی خلخال (هشتجین)
<<تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت>>
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری ؟ نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه می پرسی ضمیر شعر هایم کیست ((آن))من مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در آرزوی خویش مگذاری چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری
عزيز هم قسم مگر... كه مرگ من تو را دگر... ز قلب من جدا كند فداي چشم مست تو... اگر به راه عشق تو... خدا مرا فدا كند اي نفس هاي تو عاشق... اي تو خوب موندني زنده ام با نفس تو... تا هميشه با مني مثل شبنم رو پر گل... منو با خودت نگه دار سينت رو گهواره اي كن... براي اين تن تبدار زير سرو عاشقيمون... عطر موهاتو رها كن ياس عاشقيتو بگشا... منو از خودم جدا كن اي نفس هاي تو عاشق... اي تو خوب موندني زنده ام با نفس تو... تا هميشه با مني
همین مرا بس است
زماني که گلدان شکست............ پدر گفت:حيف بود مادر گفت:عمرش کوتاه بود برادر گفت:زيبا بود خواهرم گفت:مال من بود ولي زماني که قلب من شکست هيچ کس حتي آخ هم نگفت ۲۰بار دیدمت. 19 بار بهت خندیدم. 18 بار به من اخم کردی.17 بار از دستم خسته شدی ولی 16 بار دیگه سعی کردم. و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.اما تو 8 بار قهرکردی.7 بار صورتتو از من برگردوندی و من 6 بار برات مردم .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشیدم .تو 3 بار ناز کردی و 2 بار خندیدی و جونموبه لبم رسوندی تا یک بار بگی دوستم داری ۲۰
بی تو یک روزدراین فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیست ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه درسایه ان ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو زبی رنگی دریا گفتند موج در موج دراین خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري کني ؛چيزهايي
را به خاطر بياور که پول قادر به خريد آن ها نيست.
با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****
با پول ميتواني خانه اي مجلل داشته باشي اما آسايش را هرگز****
با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز****
با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز****
و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز***
" فراموش نکن: امروز وهر چيزي که داري يک هـديه و نـعمت
الـهي اســـــت " 1. دوست داشتن ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست, دوستی انست که یکی برای دیگری چتری شود و ان یکی هیچ گاه نفهمد که چرا خیس نشد .............. . 2. غروب شد, خورشید رفت, آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت,ناگهان ستاره ای چشمکی زد اما آفتابگردان سرش را پایین انداخت چون گلها هرگز خیانت نمی کنند . 3. عشق مثل گنجشک می مونه اگه سفت بگیریش می میره اگه شل بگیریش پرواز می کنه باید طوری بگیریش که تو دستت اروم بگیره .
و چون در تاريکي است و يک ديگر را نميبينند
اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني... نمي توني دوريش رو تحمل کني... نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري.. براي همين عاشقا ديوونه مي شن... بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن...
تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن
بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب , لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن
تصوري داشتم...
خيال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم مي زنم در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم در هر قسمت دو جاي پا ديدم يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جاي پا روي شن نگاه کردم ديدم که چندين زمان در زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست براي رفع ابهام از خدا سوال کردم خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم، هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت. ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست چرا در زماني که بيشترين نيازو داشتم تنهايم گذاشتي ![]() خدا فرمود: فرزند عزيزم تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم در مواقع سخت اگر يک جاي پا مي بيني در آن لحظات تو را به دوش کشيدم. ![]() ![]() سکوت درون و خنده بیرون . هنگامی که خنده از ژرفای سکوت بر می خیزد، قداست می یابد. خنده اگر از سر فکر باشد زشت است . چنین خنده ای به دنیای روزمرگی ها تعلق دارد. چنین خنده ای دیگری را قربانی میکند تا بخندد. چنین خنده ای دیگریست . هیچ گاه بر کسی نخند و کسی را بهای خنده های خود نکن. بر خود بخند که سلطان هستی و همچون گدایان در خیابان های شهر زندگی ات می گردی. بر خـود بخـند که چـراغ آگاهیت را در پستـو گذاشتـه ای و در تاریـکی جهـل و پرسش زنـدگی می کنی. بر خود بخند که پاینده و نامیرایی اما از مرگ و بیماری وحشت داری.
جوک واقعی خود تو هستی ...! ![]() ![]() ![]() تقدیم به همه آنهایی که بی تقصیرند سلامي به عشق شكست خورده ام***
![]() مرا به آغوشت راه بده ،مي خواهم براي اولين با ر ببوسمت ، بيا چشمانمان را ببنديم ، مي خواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم گره ميخورد وهر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم ، از لذت انتهايي جسممان ، وجود نا محدود خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم ، چشمانت را باز كن , لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس، ما ساعتها ست كه در آغوش يكديگر مي گرييم . اي تنها هم آغوش من ، بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام وجسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ، بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم مي گذاري ، از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد. ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زني ، ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت 16:25 |
آرشیو نظرات به تو سلام می کنم و با تو سخن می گویم ،اما چگونه با تو حرف بزنم ،در حالی که به گفته هایت پشت کرده ام. چگونه در اقیانوس عشقت غوطه خورم در حالی که در قلب کویرم؟چگونه شمیم با تو بودن را استشمام کنم درحالی درمزبله مادیات جان می سپارم؟حال قلبم در کلام نمی گنجد و دروصف نمی آید وسخن از بیان درونم عاجز است.دلم شه پر عشق در آورد و قاف تا قاف جهان را گشت ولی دلپذیرتر از قله قاف تو جایی نیافت . دل رفت و دید وعاشق شد ،اما تن نمی رود ،می رنجاند و می آزارد ،خدایا یاری ام کن .معشوقا! عطشان عطشه عشقت بر درخت وجودم غوغا می کند ،سیرابش کن . خدایا ،جاودان آتش بان آتش عشقت در وجودم باش ،ضجه عاجزانه ام را بشنوو روحم را ،که از فرط خستگی از انتظار دیدارت ،سر به دیوار تن می کوبد ،عروج ،مژده ده! دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوع امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
3:7 |
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
4:19 |
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
3:59 |
![]()
گفتگو با خدا
راستی اگه خداوند بزرگ در این لحظه روی زمین می آمد، و با شما صحبت می کرد فکر می کنید چه چیزی را مطرح می کرد و درباره اش صحبت می کرد.
من فکر می کنم که می گفت :
ای بندۀ غافل من، بارها به تو و سایر بندگانم گوشزد کرده ام، که الوهیت روح خودتان را دریابید و به بزرگی خودتان ایمان بیاورید، چون شماها چیزی جدای از من نیستید. ولی شما بندگان، بدون ایمان به گفته های من راه خودتان را پیمودید، و خودتان را سرگرم چیزهای کوچک و بازیچههای بچهگانه کردید، و از اصلیت پاک و الهی خودتان دور شدید.
بارها به شما گفتم و از شما خواستم که فقط یک ساعت تفکر کنید و ماشین ذهن شلوغتان را، خاموش و متوقف کنید. و در کمال آرامش، فقط به من بیندیشید که من چیستم و کیستم، که شما کیستید و از کجا آمده اید و چرا آمده اید و به کجا خواهید رفت و چرا باید بروید؟ ولی دریغ از ثانیه ای، که حتی لحظه ای به حرف های من گوش کنید. دریغ از لحظۀ کوتاهی که به تفکر بنشینید و به من گوش فرا دهید.
بارها به زبان های مختلف و در زمان ها و مکان های مختلف بوسیله فرستادگان بیشمارم به شما پیغام داده ام که ایمان بیاورید به اینکه من آفریده شما هستم و شما بنده من، شما را آنقدر دوست می دارم که در کنار سنگ و شیشه محافظتتان می کنم. فقط کافی ست که منو توی دل خودتان جای بدید. و آنوقت حلاوت عشق و محبت من را دریابید. ولی آنقدر دلهایتان را از چیزهای بد و ناخالص پر کرده اید، که دیگر جایی برای من نیست و خودتان خدای خود شده اید.
بارها به شما گفتم که فقط یک قدم بطرف من بیایید، و من عاشقانه بدون چشم داشت ده قدم بسوی شما خواهم دوید. و شما را عاشقانه در آغوش پُر مهرم جای خواهم داد و به خود خواهم فشرد. ولی دریغ و صد دریغ که پاسخی از اغلب شما دریافت نمی کنم به جز عده قلیلی. ولی هنوز مطمئن باشید منتظرتان هستم و ناامیدی در کار من نیست. ولی می دانم که روزی این اتفاق خواهد افتاد و فوج فوج تسبیح گویان بسوی من خواهید شتافت .
بارها به شما گفتم که پند گیرید از آنانی که به من ایمان آوردند و عاشقانه بسوی من دویدند و عشق و ایمان و تسلیم شان آنان را به رستگاری و جاودانگی رساند. ولی گوشهایتان سخنان مرا نشنیدند و انگشت در گوش هایتان گذاشتید. ولی صبورانه منتظر شما هستم. و باز هم دعوتتان می کنم که به سوی من آید. تا اجابت شما را کنم.
اين فيل چند تا پا داره؟
!براي چند لحظه به نقطه سياه وسط عكس زير خيره شويد.خواهيد ديد كه هاله دور آن از بين خواهد رفت
سلام بروبکس اینجا یه فال گزاشتم فقط کافیه رو یکی
از دایره ها کیلیک کنین!!!
ادامه مطلب + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
4:58 |
بوسه سرفصل کتاب عاشقی بوسه آغاز دل ودلدادگی بوسه یعنی مستی و دیوانگی بوسه یعنی تا ابد پروانگی بوسه یعنی شوق و شور انتظار بوسه یعنی لحظه های بیقرار بوسه یعنی واله و شیدا شدن بوسه یعنی درنهایت ما شدن بوسه از لبها حکایت میکند بوسه قفل سینه را وا میکند بوسه یعنی التماس از هم نفس بوسه یعنی دوستت دارم و بس
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
0:39 |
خورشيد تابانم تويی عشق پريشانم تويی
ادامه مطلب + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
0:28 |
- سلام حاج آقا
ادامه مطلب + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
0:1 |
معنای نگاهها: ۱)نگاه رو به پایین:وقتی پلک های بالایی چشم، به راحتی به طرف پایین متمایل می شود و فرد فقط گوش می کند،بیانگر خستگی زیاد، کند ذهنی، یا احساس کسالت از صحبت کردن طرف مقابل است که سعی می کند از طرف مقابل خود پنهان کند که در حال فکر کردن به موضوع دیگریست. ۲) چشم برهم زدن : در هنگام عصبیّت،بی اعتمادی،ناراحتی وجدان و...،چشمهایمان را بیشتر بر هم می زنیم. معنای دیگر چشم بر هم زدن ،ابراز دوستی و دسیسه چینی نیز می تواند باشد. ۳) نگاه عاشقانه: به طور کلی، عشق و محبّت از تماسّهای چشمی مکرر به وجود می اید. نگاه عاشقان تنها در تماسّ چشمی خلاصه نمی شود بلکه این نگاه تمام صورت را در بر می گیرد. ادامه مطلب + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
1:59 |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
چشمام رو میبندم وبا خودم میگم کاش همه این کابوس ها دروغ باشه...کاش این سیاهی ها تموم بشه....کاش این روزای انتظار به پاین برسه...اما..........دلم نمی خواد چشامو باز کنم....نمی خوام دوباره ببینم که نیستی...نمیخوام دوباره حس کنم که برای همیشه رفتی و من موندم با یه کوله بار حسرت و آه.......نه نمی خوام...نمی خوام...............
+ نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
0:49 |
میرم میشینم رو پل. پاهامو آویزون میکنم و سعی میکنم کلهم رو طوری بگیرم که عکس ماه تو امتداد رودخونه و خود ماه تو یه خط قرار بگیرن. بعد وقتی اون آقاههی کور آکاردئونیست رد میشه، براش لبخند میزنم. وقتی میره براش دست تکون میدم و وقتی صدای سازدهنی ِ قورباغهها از صدای اون بیشتر میشه، گریه میکنم... (کلیپ های عاشقانه ) لطفا کلیک کنید. + نوشته شده توسط امین مولایی در و ساعت
0:12 |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||